حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
425
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
مانع اين كار شد . چنگيز خان موقعى كه در ماوراء النّهر بود دانشمند حاجب از مشاورين خود را بسفارت نزد تركان خاتون فرستاد و پيغام داد كه او تنها با خوارزم شاه جنگ دارد و بهيچوجه در خيال تعرّض بممالكى كه تحت ادارهء تركان خاتون است نيست و از او خواست كه يكى از معتمدين خود را پيش چنگيز بفرستد تا خان مغول فرمان حكومت خوارزم و خراسان و مضافات آن دو مملكت را تسليم ملكه نمايد . تركان خاتون كه به اين پيشنهاد چنگيز اطمينانى نداشت همين كه شنيد خوارزمشاه از رود جيحون گذشته و ماوراء النّهر را بكلّى رها كرده است حرم سلطان و اطفال خرد و نفايس خزاين او را برداشته از خوارزم خارج شد و قبل از آنكه آن سرزمين را ترك گويد جماعتى از وجوه بزرگان و امرا و پادشاهزادگانرا كه خوارزمشاه در ايّام حيات دستگير كرده در خوارزم محبوس داشته بود به اين خيال كه فتنهء مغول به زودى خواهد خوابيد و سلطنت خوارزمشاهيان مستقرّ خواهد گرديد به آب جيحون انداخت تا مبادا بعدها مدّعى خوارزمشاهيان گردند . بعد از حركت تركان خاتون از خوارزم از امرا و سران لشكرى جمعى در جرجانيّه يعنى گرگانج پاىتخت سلطان محمّد ماندند و زمام امور كشورى در دست شخصى افتاد كه هيچ نوع خبرت و كفايتى نداشت به همين جهت اختلال كارها زيادتر شد و نفاق بين مردم افزايش گرفت و اموال ديوانى طعمهء مختلسين گرديد و حال بدينمنوال بود تا آنكه دو نفر از نوّاب ديوان خوارزمشاه بخوارزم آمدند و بنام خوارزمشاه بادارهء ديوان خوارزم مشغول گرديدند و كمى بعد از رسيدن ايشان پسران سلطان محمّد يعنى جلال الدّين و اوزلاغ شاه و آق شاه نيز پس از دفن پدر در جزيرهء آبسكون از راه درياى خزر خود را بخوارزم رساندند و مردم را از واقعهء فوت سلطان مطلع ساختند . خوارزمشاه كه در تمام مدّت اسير رأى تركان خاتون بود وليعهدى خود را سابقا بمقتضاى ميل تركان خاتون بپسر خود قطب الدّين اوزلاغ شاه داده بود ولى در جزيرهء آبسكون بعد از آنكه خبر اسير شدن تركان خاتون را شنيد و مرگ خود را نيز